امشاسپند ( در اوستا امش سپنت ) مرکب از سه جزء است "ا" به معنی "بی" و "مش" به معنی "مرگ" و "سپنت" به معنی سودرسان مقدس . بنابراین امشاسپندان روی هم رفته " بی مرگان مقدس " می دهد.
در گاتها نفس کلمه امشاسپند به کار نرفته ولی اسامی هر یک از امشاسپندها ذکر گردیده است : امشاسپندان هم به معنی صفات الهی و هم فرشتگان مفرب اهورامزدا گرفته شده و یا فرشتگانی چون جبرئیل ، میکائیل ( و غیره ) اسلام تشبیه گردیده است.
امشاسپندان هفت تا هستند و عبارتند از ؛ سپنتامینو ، وهومنه ، اشاوهیشتا ، خشتراویریه ، سپنتا آرمایتی ، هاورتات ، امرتات.
1. اسپنتامینو : یکی از دو گوهر همزاد در گاتها که دارای روحی پاک و آراسته است و از آن به " نیکی " یاد می شود.
2. وهومنه ( به سنسکریت – Vasu Mansas):
خرد نیک و با اندیشه نیک – این نخستین تجلی اهورا است و در همه جای آفرینش پدیدار است.
3. اشاوهیشتا ( به سنسکریت – Rta Vashishta):
به معنی بهترین قانون دومین تجلی اهورا است و حکایت از انرژی حیاتی می کند و به صورت مادی در آتش و نور جلوه گر است.
4. خشتراویریه :
به معنی اراده ی الهی ، قلمرو الهی ، قدرت الهی است.
5. سپنتا آرمایتی ( به سنسکریت - Aramati):
مظهر فروتنی و تسلیم کامل در برابر اراده ی الهی است تظاهر مادی آن زمین و یا ماده به صورت جوهری خود می باشد.
6. هه اورتات ( به سنسکریت – Sarva . tata):
عبارت است از تندرستی ، کمال ، باروری ، فضا و با چهره ای آشکار جهان.
7. امرتات ( به سنسکریت – Amrtata ):
به معنی بیمرگی و یا زمان بی پایان است.
امشاسپندان هم در عالم معنوی مظهر یکی از صفات اهورامزدا است و در عالم مادی تعلق به چیزی دارد مثلا در قلمرو گلها ، یاسمن از آن وهومن است و مرزنگوش از آن اشاوهیشتا و ریحان از آن شهریور و بید مشک از آن سپندارمذ و گل سوسن از آن هه اورتات و گل چمبک مخصوص امرتات.
ضمنا هفت سین نوروز هم یادگار امشاسپندان است و هفت وادی عشق عرفان هم اشاره به امشاسپندان عدد هفت در ایران باستان مقدس به شمار می رفته و در مثنوی معنوی هم به آن اشاره شده است:
چونکه از چرخ ششم کردی گذر بر فراز چرخ هفتم کن مقر
سعد اعداد است هفت ای خوش خبر زانکه تکمیل عدد هفت است و بس
جنس هفت و مور هفت و مار هفت انس هفت و نور هفت و تار هفت
بحر هفت و نهر هفت و هم زمین هفت احد هم جوارح هفت بین
هم سما را آفریده هفت طاق قوله سبع سماوات طباقفریدون ابن پادشاه پیشدادی فرزند آبتین و از نژاد تهمورثِ دیوبند است. هنگامی که شیرخواره بود ، ضحاک پدرش را کشت. فرانک مادر او، فرزند را برداشت و به مرغزاری فرار کرد و در آنجا کودک را با شیر گاو (برمایه) بپرورد.
چون ضحاک از ستاره شماران (منجمان) شنیده بود که تباهی او به دست فریدون خواهد بود، همواره در جستجوی وی بود. فرانک از بیم ضحاک ، فرزند را به کوه البرز می برد و چون فریدون شانزده ساله شد، نژاد خود را از مادر جویا شد. فرانک داستان جمشید و ضحاک را به او باز گفت. در این میان، روزی کاوه آهنگر به بارگاه ضحاک رفت و بر او خروشید و گفت: من هیجده پسر داشته ام که همگی را جز یک تن به خورد ماران تو داده اند و اکنون آن یکی را که در بند توست، می خواهند خوراک مارانت کنند.
کاوه این قهرمان اسطوره ای که پیشه آهنگری داشته ، دارای شانزده و به گفته ای هیجده پسر بوده است که همه جز یک تن قربانی ضحاک و خوراک مارهای دوش او می شوند. چون به دنبال آخرین پسرش می آیند، پریشان و پرخاش کنان به درگاه ضحاک می رود و فریاد بر می آورد و داد می خواهد .
ضحاک هم گروهی از بزرگان را گرد می آورد تا به دادگری او گواهی دهند. کاوه بر ضحاک و بزرگان دربار او می خروشد و پیش بند چرمی خویش _ درفش کاویان _ را بر سر نیزه می کند و مردم را به یاری می خواند. آن گاه به سوی جایگاه فریدون می شتابند تا همگی او را که از تخمه ی جمشید است یاری کنند که بر ضحاک چیره شود.
طی گفت و شنیدهای گوناگون عده ای بر این اند که در شمارش آرا اهمال و غرض ورزی شده و خواستار پاسخگویی و شفاف سازی می باشند.
عده ای دیگر که در طرف مقابل عده ی قبلی قراردارند، هر گونه سستی و کج روی در صیانت از آرای مردم را مردود می دانند.
اما آنچه که بر ما مکشوف است این است که ؛ حضور 85 درصدی و بی سابقه ( که تکرار شدنی نیست! ) واجدین شرایط بر این باور حکم می کند که طیف متقاضیان تغییر در کادر اجرایی نظام افزایش یافته و تنها این انگیزه آنان را به پای صندوق های اخذ رای کشانده است و نه چیز دیگری.
با برگزاری مناظره های انتخاباتی ، شاهد تنشها و برخورد آرا و اندیشه ها به طور جدی و پر حرارت چه در میان کاندیداها و سران سیاسی و چه در بین توده های مردم بودیم که در طول سه دهه اخیر بی سابقه بوده است.
ولی امری که نشاط و روح اطمینان را در جامعه و در چند قدم مانده به رای گیری ، به شدت خدشه دار می کند؛ ادعاهای کذب و عوام فریبی است که در ورای آن هدفی جز حفظ قدرت و مخدوش کردن افکار جاری جامعه و نه پیشرفت و توسعه ایران دیده نمی شود.
متاسفانه هنگامی که رئیس جمهور فعلی در کشور مذهبی ما با مطرح کردن دروغهای بزرگ ، اعتقادات دینی ملت ما را ( همچون ادعای هاله نور ، حضور حضرت ولی عصر (عج) در جلسه ی هیات دولت و..) این چنین ساده لوحانه به سخره می گیرد، می توان انتظار داشت شاخصهای اقتصادی سه ساله را نیز به راحتی با تغییر و تحول سعی در سرپوش نهادن بر اقتصاد آشفته چهارساله خود داشته باشد.
وی حتی با جسارتی که در خود می بیند با وجود فسادهای مالی اعلام شده در صنعت نفت و برداشت بی رویه از حساب ذخیره ارزی (که با شناعت تمام آن را رد می کند!) و اعلام نشده (چه در دولت و چه در زمان تصدی شهرداری که توسط گردانندگان کنونی آن منتشر شده) ، دم از افشاگری فساد در دولتهای قبلی می زند که خود در زمان تصدی آنان استاندار وفرماندار و مسئول ستاد اتخاباتیشان (هاشمی)! بوده است.
با گذر از سیاست های خارجی او جز سقوط جایگاه جهانی و تصویب 4 قطع نامه خطرناک علیه ما ( که در آن حتی کشورهایی که با ایران روابط اقتصادی و فرهنگی تنگاتنگی داشتند همچون : هند، چین ،کره جنوبی، اندونزی، ژاپن، پاکستان، روسیه ،علیه ایران رای دادند) و تیره تر شدن روابط با اروپا ، عربستان، امارات، ترکمنستان، مصر و... دستاوردی جز دید و بازدید با روسای کشورهایی محدود در آمریکای لاتین و آفریقا! نداشتیم، که آنان نیز در مواقع حساس به فکر منافع سیاسی و اقتصادی خود هستند و نه ماجراجوییهای سبک مغرانه.
در خاتمه باید گفت جدا از اینکه چه کسی رئیس جمهور آینده ایران می شود، با ادامه یافتن چنین سیاستهایی که در سطوح گوناگون مملکت جاری است ، نه تنها آینده ی رو به پیشرفتی برای ایران متصور نیست بلکه هیچگاه نیز به افق 1404 دست نخواهیم یافت.
گاتاهای زرتشت در تمام طول تاریخ ایران تا امروز بر تمام دانش کشورمان سایه افکنده. آنچه در گاتاها دیده میشود ”فلسفه زندگی“ است جملهای از گاتاها چنین میگوید: ”آنجا که شناخت باشد از دوروئی و تزویر خبری نیست“
بسیاری از دانشمندان هستند، موقعی که صحبت میکنند میگویند، آیا قبل از اسلام فارابی داشتهایم، ابن سینا داشتهایم و اگر داشتهایم کتابهای آنها چه شده. یکی از این فرزانگان در ره آورد نوشتهای دارد و به این نکته اشاره میکند. او دکتر فضلالله رضاست و میگوید: ”نمیبینیم اقلیدوس داشته باشیم، یا نمونهٔ ایرانی اپولینوس که توانست هندسه را بهجائی برساند کیست؟“...
| پدیدآورنده: | استاد پرویز شهریاری |
iran bastan.pdf
91 KB
يک سرستون سنگي گاو، متعلق به دوره هخامنشي درشوش تخريب شد.
بخشي از يک سرستون گاو، متعلق به کاخ هخامنشي آپادانا در شوش به تازگي تخريب شده است. طي اين تخريب بخشي از گردن اين سر ستون خرد شد.به گزارش CHN بخشي از گردن يک سرستون گاو، متعلق به دوره داريوش اول که در گوشهاي از کاخ آپادانا شوش کنار ديگر سنگهاي کاخ گذاشته شده بود؛ تخريب شد.به گفته انجمنهاي دوستدار ميراث فرهنگي در شوش، اين سرستون سنگي هنگام بازديد ايام عيد سالم بود و اين تخريب طي يک هفته گذشته انجام گرفته است.ميزان تخريب حدود 30 تا 50 سانتيمتر از گردن گاو را شامل ميشود. اين درحالي است که اين سرستون امکان مرمت و بازسازي داشته است.به گفته انجمنهاي دوستدار ميراث فرهنگي وضعيت باقي آثار سنگي رها شده درکنار کاخ آپاداناي شوش نيز وخيم است و از آنجاکه نگهباني درستي براي مراقبت از اين آثار نميشود، امکان تخريب آن آثار نيز وجود دارد.همچنين گفته ميشود که بخش زيادي از محوطه کاخ آپادانا را خار و خاشاک دربرگرفته است.از زمان کاوش فرانسويها در کاخ آپادانا شوش تاکنون اين آثار در گوشه کاخ دپو شده و به حال خود رها شدهاند. هرچند اين آثار سنگي ناقص از زير خاک بيرون آورده شدهاند اما هنوز امکان بازسازي و مرمت آنها وجود دارد.درکنار حوادث بيشماري که هر روز محوطههاي باستاني کشور را تهديد ميکند، اتفاقاتي که بر سر محوطه باستاني شوش آمده بيمانند است. حفاري غيرمجاز، ساخت و سازهاي غيرقانوني، تعرض به عرصه و حريم محوطه و غارت آثار باستاني ازجمله اتفاقاتي است که طي صد سال گذشته محوطه باستاني شوش را تحت و شعاع خود قرار داده و بخشي از آن هنوز هم ادامه دارد.
به نقل از انجمن ایران باستان
ضحاک فرزند امیری نیک سرشت و دادگر بوده است به نام " مرداس ". وی با فریب کاری اهریمن، پدر خود را از میان برمی دارد و به جای او بر تخت می نشیند و سپس بر فرمانروایی جمشید چیره می گردد و او راهم از میان بر می دارد.
آنگاه اهریمن از او می خواهد که به پاداش آنچه برای او انجام داده است، بر دوش او بوسه زند. بر اثر این بوسه ، بر دوش ضحاک دو مار می روید که او را می آزارند. اهریمن در چهره ی پزشکی بر او نمایان می شود و چاره ی کار را این می داند که هر روز بامغز دو جوان از مردمان ایران زمین آن ماران را سیر دارند.
سرانجام ضحاک را فریدون به یاری کاوه، در کوه دماوند به بند می کشد.
(در 21 ماه مهر، آخرین روز از جشن مهرگان)
ضحاک را تقریبا همه ی مدارک ، غیر ایرانی و اغلب از نژاد تازیان می دانند . خاطره ی تلخی که از بیداد و جفای این ستمکار باقی مانده ، در اوستا او را به صورت اژدها و مار درآورده و به صورت جانوری مهیب با سه پوزه ، سه کله و شش چشم و هزار چستی و چالاکی توصیف شده است . این موجود عجیب به صورت آدمی که دو مار بر دوش او رسته است در آمده ، که مردی است از دشت عربستان و چون صاحب ده هزار اسب بود ، به " بیوَراسپ " نیز نام زده شده است.
میر نوروزی : در ایام نوروز ، محض تفریح و خنده ، کسی را بر تخت می نشانیده اند و پس از انقضای ایام جشن ، سلطنت او به پایان می رسیده و گویا پادشاه حقیقی وقت هم ، ظاهرا محض متابعت از سنت عمومی ، در آن چند روزه خود را از سلطنت خلع می کرده و نام پادشاهی را با جمیع لوازم ظاهری آن ، از فرمانروایی و اطاعت عموم عمال دولت به یکی از مردم معمولی و فرودست جامعه واگذار می کرده است. این شخص مسخره در ایام نوروز یک نوع سلطنت دروغی و صوری محض – که فقط جنبه ی تفریح داشت – داشته و احکامی نیز صادر می نموده است.
این گاهان بار در اوستا با واژه ی « ارتو کرثنه » Areto-Karethna آمده که به معنی « اجرای تکالیف دینی » است . البته واژه ی Areto به معنی راستگویی و درستی و Karethna به معنی کردار و روش است . در این ایام با داد و دهش ، راست کرداری و درستی ، خواندن ادعیه و سرود های دینی ، نیاکان ما وظایف خود را انجام می داده اند.
گاهان بار چهره همس پت میدیم ، در پنج روز آخر سال برگزار می شود. واژه ی « همس پت میدیم » را به معنی « برابر شدن ساعات روز و شب » آورده اند که در آخرین روز آن یعنی روز « وهشتواش » که سیصد و شصت و پنجمین روز سال است ، شب و روز در آغاز اعتدال ربیعی با هم برابر و هر یک 12 ساعت می باشد. در این گاهان بار ، انسان آفریده شده است.
ضحاک : نام این پادشاه اسطوره ای به صورت دهاک و اژی دهاک نیز آمده است . اژی دهاک در متن های دینی ایرانیان جزء دیوان و فرزند اهریمن است . چنان که از اوستا بر می آید ، این دیو برای دستیابی بر ایران زمین ، ایزد مورد توجه ایرانیان را ستایش کرد و برای ناهید قربانی کرد تا هفت کشور را از انسان تهی سازد که البته کامیاب نشد. پس از آن که فر از جمشید جدا شد ، ضحاک با یاری اهریمن به جست و جوی فر شتافت و به قهر بر ایران مسلط شد و دو خواهر جمشید – شهرناز و ارنواز – را به زنی گرفت و هزار سال به حکومت ستمگرانه ی خود ادامه داد.